شاید به آدمهایی برخورد کرده باشید که از خودشون هویتی ندارند. تمام هدفشون از زندگی، ایفای «نقشی» است که دیگران بهشون القا میکنند. فقط به دهان دیگران خیره میشن و منتظرند تا دیگران بهش بگن «چه کسی باش». سنگ بنای زندگیشون بر اساس حرف دیگران پایهگذاری شده. «قالب فکری» این آدمها توسط دیگران شکل گرفته و در محبس حرف دیگران، اسیرند. ذهنشون، زندانی ذهن دیگری است و هیچ آزادی عملی از خودشون ندارند. وقتی تبدیل به کسی میشن که «دیگران» میخوان، هرگز توی زندگیشون موفق نمیشن. چون هر کسی یه تصویری ازشون میخواد و نهایتاً این تصاویر، نابودشون میکنه. به قول کارل گوستاو یونگ، آدمها همونقدر آزادند که ذهنشون بهشون اجازه میده. باری... ما در عمیقترین لایه های وجودمون، تمایلات و خصایل زیادی داریم که شخصیت حقیقی ما رو میسازه ولی همیشه این شخصیت رو نادیده میگیریم و تبدیل به چیزی میشیم که دیگران میخوان. شخصیتی که دوست داریم باشیم ولی به هر دلیلی سرکوبش می کنیم، در ضمیر ناخودآگاه ما تبدیل به شخصیتی در «سایه» میشه. هر گاه «دیگران» مانع بروز بخشی از شخصیت ما میشن، شخصیت سایه شکل میگیره. «سایه» ما کسی است که والدین، جامعه و آموزههای دینی به ما گفتند «نباشیم». به همین خاطر ما هم از روبرو شدن با سایهمون میترسیم یا جرأت ابرازش رو نداریم. اگه میخواید سایه تون رو بشناسید از خودتون بپرسید کدوم خصلتم رو نمیخوام دیگران بدونند؟ کدوم حقیقت از زندگیم رو نمیخوام آشکار کنم؟اگه توی سرتون یه صدا میشنوید که انگار یه کسی بهتون میگه: «تو بی ارزشی» یا «شایستگی نداری» یا «تو یه آدم به درد نخوری»، شما در حال شنیدن صدای سایه تون هستید.سایه هر چی بیشتر سرکوب بشه و نادیده گرفته بشه، وحشیتر و خطرناکتر میشه تا جایی که کنترل ما رو
برچسب:
نویسنده: ماهان نیکنام
تاريخ: يکشنبه
1 مرداد
1402 ساعت: 15:14